تبليغاتX
بهونه
بهونه
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 29 آذر1388 توسط علی حبیبی |
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین  

و علی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین

ماه محرم را به تماتمی شیعیان تسلست عرض میکنم

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 آبان1388 توسط علی حبیبی |
به جهان چشم گشودن در دست ما نیست و از آن چشم
بستن هم در دست ما نیست ولی به جهان با چشم باز ننگریستن چرا !

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 آبان1388 توسط علی حبیبی |
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

( دکتر علی شریعتی )

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 آبان1388 توسط علی حبیبی |
بعضی افراد معتقدند هنگام ظهر هوا روشن تر از هر موقع دیگر در روز است ولی من این گونه فکر نمی کنم! روزها برای فقیران مانند شب است. وقتی هنگام صبح بلند شده و به فرزندان خود مینگرند و از شرمندگی عرق شرم سر تا پای وجود آنها را فرا می گیرد، هیچ کاری از دست آن ها بر نمی آید ولی با این وجود خدا را شکر می کنند که خانه و خانواده دارند. به ظهر که میرسند از جلوی در های رستوران ها عبور می کنند و به آدم های بی خیال نشسته و غافل از همه جا نگاه می کنند. آن ها حتی به خود اجازه نمی دهند آه بکشند و همچنان خدا را شکر می کنند که خانه و خانواده دارند.

 پدر همچنان مشغول پیدا کردن شغل برای خود است ولی کسی نیست که  با آن سرو وضع به او کار دهد. دست از پا دراز تر و با شرمندگی به خانه می آید شب را با نان خشک و سوپ، البته به قول خودشان، چون به همه چیز شبیه است بغیر از سوپ میگذرانند و باز هم خدا را شکر میکنند که خانه وخانواده دارند و باقی عمر خود را اینگونه سپری می کنند تا شاید شغلی به دست آورند. اما کسانی که پول دار هستند همه چیز حی و حاظر برای راحتی آنها است، اتاق جدا گانه، تخت خواب با خوش خواب راحت، غذا می خورند و خدای خود را شکر نمی کنند یا اگر میکنند آن طور نیست که باید باشد. همین طور خدا را شکر نمی کنند و خدا هم آن همه نعمت ها را از آنها خواهد گرفت.  
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 آبان1388 توسط علی حبیبی |
خواب دیده بود در ساحل دریا در حال قدم زدن با خدا رو به رو، در پهنه ی آسمان زندگیش به نمایش در آمد. متوجه شد در هر صحنه دو جای پا در ماسه فرو رفته است یکی جای پای او و دیگری جای پای خدا. وقتی آخرین صحنه از زندگیش به نمایش در آمد متوجه شد که خیلی اوقات در مسیر زندگی او فقط یک جای پا بود وهمچنین متوجه شد که آن اوقات سخت ترین لحظات زندگی بوده است. این واقعا او را رنجاند. از خدا در آن مورد سؤال کرد. خدایا تو گفتی چنانچه تصمیم بگیرم که با تو باشم همیشه همراهم خواهی بود، ولی من متوجه شدم که در بد ترین شرایط زندگی ام فقط یک رد پاست نمی فهمم که چرا در مواقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتی؟!

خدا پاسخ داد: فرزند عزیز و گرانقدر ، من تو را دوست می دارم و هیچ وقت تنهایت نمی گذارم. زمان هایی که تو در آزمایش و رنج بودی، وقتی تو فقط یک جای پا می بینی، من تو را به دوش گرفتم.

" این رو از مجله موفقیت در آوردم"

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 آبان1388 توسط علی حبیبی |

عشق یك جوشش كور است
 و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.


 
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می كند و تا هرجا كه روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
 
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میكند.
 
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
 
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میكند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
 
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
 
عشق یك فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یك صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.
 
عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا كردن.
 
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
 
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
 
عشق همواره با شك آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شك ناپذیر.
 
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
 
عشق نیرویی است در عاشق ،كه او را به معشوق میكشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، كه دوست را به دوست می برد.
 
عشق تملك معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
 
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد كه همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
 
در عشق رقیب منفور است،
 در دوست داشتن است كه: “هواداران كویش را چو جان خویشتن دارند” كه حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و همواره در اضطراب است كه دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد
 
دوست داشتن ایمان است و ایمان یك روح مطلق است ، یك ابدیت بی مرز است و از جنس این عالم نیست.”
نوشته شده در تاريخ جمعه 15 آبان1388 توسط علی حبیبی |
مرز در عقل و جنون باریك است
كفر و ایمان چه به هم نزدیك است

عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مردم

گیسویت تعزیتی از رویا
شب طولانی خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی

عشق تو پشت جنون محو شده
هوشیاریست مگو سهو شده

من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم سیاه

از من تازه مسلمان بگذر بگذر
بگذر از سر پیمان بگذر بگذر

دین دیوانه به دین عشق تو شد
جاده ی شك به یقین عشق تو شد

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی

بخشی از شعر آقای دکتر افشین یدالهی

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 20 مهر1388 توسط علی حبیبی |
برای این که صدای تیک تیک ساعت اذیتتان نکند فلش موس خود را روی ساعت برده ودر این حالت گزینه قرمز رنگی مشاهده می کنید و با یک کلیک روی آن صدا را حذف کنید.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 مهر1388 توسط علی حبیبی |

 

اولین باریه که دیدم شبکه سه، اونم ماه رمضون، یه فیلم پند آموز پخش کردن. آره خورشید پنجم رو عرض میکنم  . اولش  خیلی دلگیر شدم که چرا شبکه سه و دو فیلم کمدی پخش نمی کنن آخه من به فیلم های کمدی خیلی علاقه دارم اینم اضافه کنم که از فیلمایی که همش  میمیرن  واسه نصفه ی گمشده که تازه پیدا شده و ایناُ شدیدا بدم میاید. به نظر من کارگردان سریال خورشید پنجم سعی و تلاش خودشو گذاشته تا این فیلم رو به سمت طنز بکشونه ولی نتونسته اینم میشه گذاشت پای فیلمنامه. پند های که سعی کردن توی این فیلم نشون بدن اینه که:

1)آدما سرنوشت خودشون رو خودشون خودشون با دستای خودشون مینویسن نه کس دیگه

2)خواستن توانستن است

3)کار خو ب دنبال خودش کار خوب میاره

بعضی ها هر اتفاقی که براشون پیش میاد میگن کار سر نوشته. من نمی دونم اینا واقعا نمی دونن که سرنوشت خودشون رو خودشون مینویسن یا اینکه خودشون رو میزنن به نفهمی و فقط می خوان از بار مسئولیت خودشون کم کنن.  تو جامعه ما خیلی کم پیدا میشه که به این معتقد باشن سر نوشت خودشون رو خودشون نوشتن نه کس دیگه ای. یه نفر که وضع مالی خوبی نداشت  می گفت: چرا سرنوشت من باید این طور باشه؟ من میخواستم بگم که سرنوشت تورو خودت نوشتی ولی روم نشد.  اگه دوران جوونیش درس خونده بود و وقتش رو به بطالت نگذرونده بود الان وضعش این نبود. پس باید بدونیم که سرنوشت خودمون دست خودمونه هم میتونیم خرابش کنیم هم مینونیم باکمی فکر اونو به بهترین شکل بسازیم.

خواستن توانستن است دیگه همه مردم به این جمله آشنا هستن نیازی به تعریف نداره که توی این سریال هم خیلی بهش اشاره شده مثل اونجایی که شهرام قاعدی میفته زندان نجاری میکنه بعد زندان هم نجاری رو ادامه میده معلومه می خواسته که بعد از زندان باز نجاری می کرده وگرنه میتونست یه آدم خلافکار بشه.

کارای خوب دنبال خودش کارای خوب میاره رو میشه از اونجای فیلم فهمید که شهرام قائدی بار اول که اتیغه ها رو فروخت یه آدم خلاف کار به تمام معنا شده بود ولی توی قسمت دوم که اتیغه ها رو نفروخته بود و به زندان افتاده بود بعد از اینکه از زندان در اومد یه آدم خوب و با اراده شده بود.

اینم پند های سریال خورشید پنجم از نظر من .

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 شهریور1388 توسط علی حبیبی |
گاهی بازی گوشی     گاهی سر به زیر

گاهی تو جمعی و       گاهی گوشه گیر

گاهی حس میکنی خیلی میدو نی

گاهی تو یه حس ساده میمونی

اینا لحظه های نوجوونیه

هم زمینیه هم آسمونیه

داری کم کم توخودت پیدا میشی

داری هم قد بزرگترا میشی

از خودت میپرسی من یعنی چه؟  

عشق و ایمان و وطــــــــن یعنی چه؟

دوس دارس حسی رو که داری بگی

نمی خوای حرفای تکراری بگی

همینه حرفای تازی میزنی

گاهی حرف بی اجازه میزی

بخشی از شعر  آقای دکتر افشین یداللهی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 شهریور1388 توسط علی حبیبی |

اگر بخوایم در مورد صدقه صحبت کنیم اول باید در مورد معنی این کلمه حرف زد. صدقه از کلمه صدق گرفته شده یعنی راستی ودرستی. ولی در جامعه ی ما به معنی کمک به دیگران جا افتاده. به صدقه می توان از چند بعد نگاه کرد:                                                                                1ـ کمک به فقیران و کسانی که نیازمند به کمک هستند

2ـ رفع بلا                       3ـ معامله(توضیح میدم)

همه این گزینه ها میشه گفت یه جورایی خیلی به هم ربط دارن از این نظر که ما وقتی مقداری پول یا هر چیز دیگه ای رو به  نیازمندی می دیم چه توقعی از خدا داریم آیا واقعا برای رضای خدا و ثوابش هست که به دیگران کمک می کنیم یا برای رفع بلا ها که اگه بخوایم با دقت به این بحث نگاه کنیم می بینیم که گزینه سوم ــ معامله ــ رابط دو گزینه اول است. ما، یه چیزی می دیم تا سلامتی خودمون و دیگران رو تضمین کنیم. به اعتقاد من در کشور عزیز ما آدما معمولا ــ در مورد این بحث ــ به دو دسته تقسیم میشن:دسته اول که تعداد اونا از انگشتای دست کمتر هست یعنی اونایی که صدقه رو برای رضای خدا وثوابش میدن دسته دوم اونایی هستند که برای سلامتی و رفع بلا از خود و دیگران صدقه میدن. به نظر من ما باید صدقه رو فقط برای رضای خدا بدیم نه به قصد چیز دیگه ای که بتونه رفع بلا کنه. اگه که ما برای رضای خدا صدقه بدیم خدا همه چیز رو برای ما فراهم میکنه، درسته پیامبر بزرگ ما گفته که صدقه دادن بلاها و بدبختی ها رو از انسان دور میکنه، خب اگه این حرف رو نمی زد تو جامعه امروزی که همه، همه چیز رو برای خودشون میخوان کی دیگه صدقه میداد اصلا کلمه صدقه از فرهنگ واژه ها و از ذهن مردم پاک میشد.

اگه ما برای رضای خدا صدقه بدیم بهتره یا برای تضمین سلامتی خودمون خب این معلومه باید برای رضای خدا صدقه داد در غیر این صورت ما داریم با کسی که ما رو خلق کرده معامله میکنیم. امید وارم از اون دسته آدم هایی نباشید که صدقه رو برای سلامتی شون میدن(اینو در رابطه با خودم بگم که به نظر خودم من وسط این دوقشر قرار گرفتم چون برام پیش اومده که دیدم یه شب یه  پیر زن حدود ساعت یازده داره آدامس میفروشه منم میخواستم کمی پول کمکش کنکم گفتم شاید ناراحت بشه رفتم گفتم: مادر این آدامسا قیمتشون چنده؟ گفت:پنجاه تومان منم یه پانصدی بهش دادم گفتم بقیش واسه خودت که خیلی خوشحال شد (فقر هم تو جامعه ما معضلیه واسه خودش).

اما باز برام پیش اومده که با خدا معامله کردم ، امتحان ریاضی داشتیم صبح که داشتم میرفتم مدرسه یه لحظه چشمم خورد به یه صندوق صدقه تو دلم گفتم خدایا من دیویست تومان میندازم تو صندوق توهم سر امتحان کمکم کن که خدا هم واقعا کمکم کرد).

امیدوارم حرفای مفیدی زده باشم                           پاینده باشید

درباره وبلاگ

داستان ها دارم
ازدیاران که سفر کردم و رفتم بی تو
از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو
بی تو رفتم تنها
وصبوری مرا کوه تحسین می کرد
ali_habibi_iri@yahoo.com
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها

منبع کد (safar-music)

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

كد عكس تصادفی


منبع کدهای وبلاگ
Blog Skin

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان

قشم آنلاین